نگاهی به آراء و اندیشه های دانیل لرنر الگوی نوسازی توسعه؛ منجی جامعۀ سنتی خاورمیانه یا تئوری توطئۀ غرب

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

ندارد

چکیده

در دهه‌های اخیر یکی از مهم‌ترین، پر ابهام‌ترین، اثرگذارترین و چالشی‌ترین مباحث در عرصۀ علوم ارتباطات، علوم اجتماعی، اقتصاد و سیاست، عرصۀ مطالعات ارتباطات و توسعه بوده است. توسعه، نقطۀ قوت کشورهای شمال و پاشنۀ آشیل کشورهای جنوب به حساب می‌آید و بدین دلیل، کشاکش‌های بسیاری در این زمینه در تمام علوم به ویژه ارتباطات وجود دارد و این به دلیل پیوند عمیق و وابستگی دو سویۀ این دو مقوله است.
مطالعات در این زمینه به خصوص پس از جنگ جهانی دوم، مورد توجه صاحبنظران و اندیشمندان قرار گرفت. این اقبال چه در کشورهای تازه استقلال یافته، چه در کشورهای در حال توسعه و حتی در کشورهای توسعه یافته مشهود بود. یکی از دلایل گسترش این موضوع را علاوه بر اهمیت یافتن مباحث توسعه پس از ویرانی‌های جنگ، در پدید آمدن تکنولوژی‌های جدید ارتباطی و اهمیت فوق الادۀ آن‌ها به خصوص در توسعۀ اقتصادی که آن زمان بیشتر مورد توجه بود، می‌توان جستجو کرد.
به طور کل، اندیشمندان در نگاه به ارتباطات و توسعه دو نگرش خوش‌بینانه و بدبینانه را مطرح کرده‌اند. در دهه‌های 50 و 60 م-در میان صاحبنظران نوعی خوشبینی نسبت به تأثیر رسانه‌ها در توسعه به وجود آمده بود که عمدتاً بر اساس الگو‌های غربی نوسازی و با پیروی از آن ایجاد شد؛ اما پس از آن(از دهۀ 80 به بعد) به کمک تحقیقاتی که در محتوای رسانه‌ها و حوزۀ ارتباطات بین‌الملل انجام شد این خوش‌بینی کمرنگ شد و گاه حتی به بد‌بینی و انتقاد‌های افراطی منجر شد. تا آن‌جا که پیرامون الگوی نوسازی«لرنر» که برای گذار از جامعۀ سنتی در جوامع در حال توسعه ارائه شده بود نظرات از مطلق نگری و منجی انگاشتن این الگو تا خطاب کردن آن با عناوینی چون حیلۀ امپریالیسم و تئوری توطئه متفاوت بود.
این نگرش‌ها نه تنها توجه به نقش ارتباطات و وسایل ارتباط جمعی در توسعه را کاهش نداد، بلکه باعث رونق این مباحث نیز شد و امروز بیشتر از گذشته این مسأله مورد بررسی و تحقیق قرار می‌گیرد.
در این پژوهش قصد داریم ارتباطات و توسعه را از نگاه نظریۀ «دانیل لرنر» و الگوی نوسازی وی به بازبینی بنشینیم و ضمن مروری بر نظریات لرنر سعی کنیم قضاوتی منصفانه دربارۀ این الگو ارائه دهیم.

کلیدواژه‌ها